تاریخ: ۱۳۹۵/۰۴/۰۵

پيشينه‌یِ خطّ در جهان

ا. کابلي

1395

در آغازِ پِيدايشِ خطّ خواندن و نوشتن در انحصارِ کاهنان و دبيران بود. اينان که برایِ اين کارِ تخصصي آموزشِ ويژه می‌ديدند، شيوه‌هایِ پيچيده‌یِ نگارشي را ترجيح می‌دادند، زيرا دوامِ انحصارِ حرفه‌يي‌ی‌شان در گروِ سختي‌یِ آموزش بود.

در دورانِ پس از اين انحصار، و افزايشِ نياز به آموزشِ دانش‌هایِ زمان، دو جريانِ عمده در شرق و غربِ جهان به راه افتاد.

 

در شرقِ دور

به خاطرِ پيچيده‌گي‌هایِ آوايي‌یِ زبانِ چيني تا امروز کودکانِ نوسوادِ چيني ناگزير اند دستِ‌کم خواندن و نوشتنِ ۲۰۰۰نويسه را ياد بگيرند تا «باسواد» شمرده شوند. ژاپني‌ها هم گرفتارِ همین مشکل اند.

از سالِ ۱۹۵۸ تلاش‌هايی برایِ نمايشِ آواهایِ چيني با نويسه‌هایِ لاتيني انجام گرفت که به روشی به نامِ Pinyin پين‌يين (پـٍنپـٍن) انجاميد. در فارسي نزديک‌ترين معنایِ اين نام چنین است: آواهایِ تک‌به‌تک يا spelled-out sounds. در جمهوري‌یِ خلقِ چين و جمهوري‌یِ تايوان و سنگاپور روشِ رسمي‌یِ آوانگاري برایِ چيني‌یِ ماندارين همين پين‌يين است.

 

زبان‌هایِ شرقي‌یِ ديگر

 دیگر زبان‌هایِ شرقي هم يا سامي اند يا هندواروپايي يا ترکي.

 

زبان‌هایِ سامي

زبان‌هایِ سامي مانندِ عربي و عبري الف‌بایِ صامت‌نگارِ خود را بر پايه‌یِ مادرِ همه‌یِ خطّ‌ها، يعنی فينيقي‌یِ باستان، سامان داده اند و مشکلی ندارند زيرا ساختارِ زبان‌شان به گونه‌يی است که نبودِ مصوِت‌ها ايجادِ دُش‌واري و بدفهمي نمی‌کند، زیرا در زبان‌هایِ سامي، مثلاً عربي، ريشه‌یِ فعل را با صامت‌ها می‌نويسند و با تغييرِ مصوِت‌ها، که برابرِ الگوهایِ معينی، و غالباً بدونِ نوشتنِ خودِ مصوِت‌ها، صورت می‌گيرد، معناهایِ تازه را نشان می‌دهند. مثلاً از ترکيبِ سه صامتِ ک‌ت‌ب با مصوِت‌هایِ گوناگون از جمله اين کلمات را به دست می‌آورند: کَتَبَ یعنی «نوشت» و کُتُب یعنی «کتاب‌ها». گاهی هم از سه صامتِ و ا ی به جایِ مصوِت استفاده می‌کنند و واژه‌هايی را می‌نويسند مانندِ کَتَبا و کَتَبو که يعنی «نوشتم» و «نوشتی»؛ و چون اين کار برابرِ الگوهایِ ثابت و معين انجام می‌گيرد، نه سوادآموزي را دُش‌وار می‌کند و نه خواندن را.

 

ترکي

تُرکان هم که پيش از اسلام نيازِ گسترده‌يی به خطّ نداشتند، پس از پذيرفتنِ اسلام مدتی خطِ‌ّ عربي‌یِ ناهم‌خوان با زبان‌هاشان را تحمل کردند تا سرانجام اخيراً با شکلِ تغييريافته‌یِ خطّ‌هایِ سيريليک و لاتين مشکلِ برخی از ايشان حل شد.

از ترکان فقط اويغورها با استفاده از نويسه‌هایِ فارسي‌ـ‌عربي خطِ‌ّ خود را مصوِت‌نويس کرده اند.[۱]

 

زبان‌هایِ هندواروپایي

زبان‌هایِ هندواروپايي‌یِ شرقي هم يا مثلِ ارمني و گرجي الف‌بایِ ويژه‌یِ خود را ابداع کردند يا مانندِ فارسي بيش از هزار سال است که با ناهم‌خواني‌یِ زبان‌شان و الف‌بایِ صامِت‌نگار و نيمه‌هجايي‌یِ عربي __که به آن ابجدنویس هم می‌گویند__ دست ‌به‌گريبان اند.

اما يونانيانِ باستان با درايتی مثال‌زدني الف‌بایِ بی‌مصوِتِ فينيقي‌ها را گرفتند و با افزودنِ نشانه‌هايی برایِ شش مصوِتِ موجود در زبانِ يوناني __نيز حذفِ نشانه‌هايی که در يوناني معادلِ آوايي نداشتند__ آن را کامل کردند و نخستين الف‌بایِ آوانگارِ جهان را پديد آوردند.

يونانيان شيوه‌یِ کاربردِ اين الف‌با برایِ نگارش را orthography ناميدند که يعنی درست‌نگاري، يا همان که در عربي‌ رسم‌الخطّ می‌گويند.

 

در قلم‌روِ زبانِ فارسي

در ایرانِ دورانِ اسلامي از خطِ‌ّ ناقص و پرابهامِ پهلوي کاری برنیامد و ناگزير از صحنه‌یِ فرهنگ و زبانِ فارسي حذف شد؛ زيرا خطِ‌ّ عربي‌ اگرچه با سرشتِ زبانِ فارسي هم‌خوان نيست، اما ابهامات‌اش کم‌تر از الف‌بایِ پهلوي است.

از طرفی بسياری از کاردارانِ فرهنگي در سرزمين‌هایِ فارسي‌زبان مستعربان بودند و باور داشتند که فارسي در مقايسه با عربي‌ زبانِ کاملی نيست، از همين رو خطِ‌ّ عربي‌ را با کم‌ترين تغيير __يعنی فقط با افزودنِ چهار حرفِ پ و چ و ژ و گ__ به کار گرفتند[۲]، بی‌آن‌که برایِ مصوِت‌هایِ فارسي يا رسم‌الخطِ‌ّ مربوط به الف‌بایِ وام‌گرفته‌شده فکری کرده باشند.

استادِ زنده‌ياد بهمنيار در خطابه‌یِ وروديه‌اش به «فرهنگستان» درباره‌یِ اين کم‌کاري و بی‌توجهي چنين می‌گويد:

«دانشمندانِ ما تا حدودِ يک قرن پيش علومِ ادبيه را منحصر به علوم لفظی عربی می‌دانستند و فارسی‌دانی در نظرشان  فضيلتی محسوب نمی‌شد، و بدين سبب تمام همت و سعی خود را در تدوين و تکميل و تعليم و تعلم قواعد زبان عربی مصروف داشته و آن زبان را در صرف و نحو و قواعد اشتقاق و معانی و بيان و بديع و عروض و قافيه و رسم‌الخط و املا و تجويد و ديگر علوم لفظی بی‌نيازترين زبانها ساخته اند، در صرف و نحو عربی هزارها کتاب و رسالۀ مبسوط و مختصر و متوسط به ترتيبات و اشکال مختلف تأليف کرده و در استقصای قواعد و تعريف مصطلحات و شرح و بسط مطالب اين فن دقتها و موشکافيهای عجيب نموده اند، و اگر صديک اين زحمات را برای زبان فارسی‌ کشيده بودند فارسی‌ هم از جهت صرف و نحو و ديگر علوم لفظی و ادبی زبانی ثروتمند بود، ليکن فارسی‌ را متأسفانه درخور اينکه چنين رنجی برايش تحمل شود نمی‌دانستند، و اگر شعر و شاعری در ايران اهميت خاصی پيدا نکرده بود اين چند رساله و کتاب هم که در بديع وعروض و قافيۀ فارسی‌ در دست داريم به وجود نمی‌آمد.»

بی‌مصوِت ماندنِ خطِ فارسي يکی از نتيجه‌هایِ مهمِ اين بی‌همتي است.

 

[۱]  مصوِت‌هایِ افزوده بر سه خطِ‌ّ مصوِت‌نويس را ببینید.

[۲]  از همين رو امروز آن را خطِ‌ّ Perso-Arabic می‌نامند.
نظرات:
هنوز نظری ثبت نشده است، شما می‌توانید اولین نفر باشید

captcha